یکشنبه سی و یکم تیر 1386
ستاره دنباله دار
ستاره دنباله دار یک جرم یخی است که غبار و گاز درون خود را بیرون می پاشد. بیشتر دنباله دارهایی که ما از زمین شاهد آنها هستیم در مدار بیضی شکل بزرگی به دور خورشید در گردشند. هر دنباله دار از یک هسته جامد، که توسط ابری به نام گیسو احاطه شده است، تشکیل می شود. دنباله دارها دارای یک یا دو دم نیز هستند. اغلب دنباله دارها آنقدر کوچک یا کم نورند که از زمین، بدون تلسکوپ دیده نمی شوند. با اینحال برخی از آنها تا هفته ها در آسمان با چشم غیر مسلح دیده می شوند. ما دنباله دارها را به دلیل گاز و غبار موجود در گیسو و همینطور بازتاب نور در قسمت دم آنها می بینیم. همچنین گازهای دنباله دارها انرژی را که از خورشید جذب کرده اند، پخش می کنند و این باعث درخشش آنها می گردد.
ستاره شناسان دنباله دارها را بر حسب زمانیکه برای یکبار گردش به دور خورشید در مدار خود صرف می کنند، طبقه بندی می نمایند. دنباله دارهای دوره کوتاه کمتر از ۲۰۰ سال زمان برای گردش در مدارشان نیاز دارند و دنباله دارهای دوره بلند بیش از ۲۰۰ سال زمان برای یکبار گردش خود به دور خورشید صرف می کنند.
ستاره شناسان در مورد دنباله دارها بر این باورند که آنها باقیمانده مجموعه ای از گاز، یخ، سنگ و غبارند که حدود ۶/۴ بیلیون سال پیش در منطقه بیرون سیارات شکل گرفتند. بعضی از دانشمندان معتقدند که تعدادی دنباله دار، آب و مولکولهای کربنی لازم برای تشکیل حیات در زمین را به این سیاره آورده اند.
قسمتهای مختلف یک دنباله دار
هسته دنباله دارها یک توپ از یخ و ذرات غبار سنگی است که شبیه به یک گلوله برفی کثیف می باشد. یخ هسته دنباله دار عمدتا از آب منجمد تشکیل شده است اما ممکن است مواد منجمد دیگری نظیر آمونیا، دی اکسید کربن، مونوکسید کربن و متان نیز در آن وجود داشته باشد. دانشمندان تصور می کنند که هسته برخی از دنباله دارها ترد و شکننده است، چراکه آنها شماری دنباله دار پیدا کرده اند که بدون هیچ دلیل واضحی خرد شده اند.
با نزدیک شدن دنباله دار به قسمتهای داخلی منظومه شمسی، گرمای خورشید منجر به تبخیر قسمتی از یخ موجود در سطح هسته دنباله دار شده و ذرات غبار و گاز با فشار از دنباله دار به فضا خارج می گردند و به این شکل قسمت گیسو را شکل می دهند. پرتوهای خورشید، ذرات غبار را از قسمت گیسو به بیرون هل می دهند. این ذرات سبب تشکیل دم غباری دنباله دار می شود. به طور همزمان، بادهای خورشیدی – که جریانی با سرعت بسیار زیاد از ذرات باردار الکتریکی می باشد – بخشی از گازهای دنباله دار را به یون (ذرات بار دار) تبدیل می کند. این یونها نیز به بیرون از گیسو جریان پیدا کرده و دم یونی را شکل می دهند. از آنجائیکه دمهای دنباله دارها توسط پرتوها و بادهای خورشیدی جارو زده می شوند، همیشه در جهت مخالف خورشید قرار می گیرند.
اینگونه تصور می شود که قطر هسته بیشتر دنباله دارها حدود ۱۶ کیلومتر یا کمتر است. قطر برخی از گیسوها می تواند به ۶/۱ میلیون کیلومتر برسد. برخی از دمها نیز در مسافتی معادل ۱۶۰ میلیون کیلومتر گسترده می شوند.
زندگی یک دنباله دار
دانشمندان فکر می کنند، دنباله دارهای دوره کوتاه از کمربند کویپر که در آنسوی مدار سیاره پلوتو قرار دارد، می آیند. کشش گرانشی سیارات خارجی منظومه شمسی می تواند بر این اجرام تاثیر گذاشته و آنها را به درون منظومه شمسی بکشاند. دنباله دارهای دوره بلند از ابر اورت می آیند. مجموعه ای از اجرام در فاصله ای هزار برابر فاصله پلوتو از خورشید که مانند کره ای منظومه شمسی را در بر گرفته است. فعل و انفعالات گرانشی ستارگان در حال گذر، باعث می شود که این اجرام یخی به درون منظومه شمسی راه یابند.
هر بار که یک دنباله دار وارد منظومه شمسی می شود، قسمتی از یخ و غبار خود را از دست می دهد. گاهی قسمتی از دنباله آنها پس از ورود به جو زمین به شکل شهاب سنگ درآمده و در اتمسفر زمین می سوزد. در نهایت بعضی از دنباله دارها همه یخ خود را از دست می دهند. آنها از هم می پاشند و تبدیل به ابری از غبار می شوند و یا به صورت اجرام غیر فعالی نظیر سنگهای آسمانی در می آیند.
مدارهای بلند بیضی شکل دنباله دارها می توانند از مدارهای تقریبا دایره ای سیارات عبور کنند. در نتیجه، گاهی دنباله دارها با سیارات و اقمار آنها برخورد میکنند. بسیاری از چاله های برخوردی در منظومه شمسی به دلیل برخورد همین دنباله دارها ایجاد شده اند.
مطالعه دنباله دارها
بسیاری از نکاتی که دانشمندان امروزه درباره دنباله دارها می دانند، از مطالعه گسترده دنباله دار هالی (Halley) که در سال ۱۹۸۶ از نزدیکی زمین گذر کرد، به دست آمده است. پنج فضاپیما در نزدیکی هالی قرار گرفتند و اطلاعاتی را در مورد شکل ظاهر و ترکیبات شیمیایی آن جمع آوری کردند. چندین کاوشگر نیز به قدری به آن نزدیک شدند که بتوانند هسته آن که به طور معمول با گیسو پوشانده شده بود را مورد بررسی قرار دهند. از اطلاعات به دست آمده مشخص شد که هسته هالی سیب زمینی شکل و حدود ۱۵ کیلومتر طول دارد. این هسته به طور مساوی متشکل از یخ و غبار بود. حدود ۸۰ درصد از بخش یخی آن آب منجمد و ۱۵ درصد از آن مونوکسید کربن منجمد بود. ۵ درصد باقیمانده نیز شامل دی اکسید کربن منجمد، متان و آمونیا می شد. دانشمندان معتقدند که دیگر دنباله دارها از نظر شیمیایی شبیه به هالی می باشند.
دانشمندان به طور غیر منتظره ای متوجه شدند که رنگ هسته دنباله دار هالی، سیاه و کاملا تیره است. آنها فهمیدند که هسته یخی این دنباله دار و یا شاید اغلب دنباله دارها، با پوسته سیاهی از غبار و سنگ پوشیده شده است. این دنباله دارها تنها زمانی گازهای درون خود را با فشار خارج می کنند که سوراخهای موجود در این پوسته سیاه به سمت خورشید قرار گیرد.
دنباله دار دیگری که توسط دوربینهای فضاپیما مشاهده شده، دنباله دار برلی (Borrelly) است. فضاپیمای “اعماق فضای ۱″ در سال ۲۰۰۱، هسته برلی را که تقریبا نصف هسته هالی است مشاهده کرد. هسته این دنباله دار نیز به شکل سیب زمینی است و دارای پوسته ای سیاه می باشد. مانند هالی، این دنباله دار نیز تنها زمانی گازهای درون خود را بیرون می ریزد که سوراخهای پوسته آن رو به خورشید قرار گرفته باشند.
در سال ۱۹۹۴، ستاره شناسان دنباله داری به نام شومیکر-لوی ۹ (Shoemaker-Levy ۹) که تکه تکه شده بود و با سیاره مشتری برخورد نمود را مشاهده کردند. یکی از فعالترین دنباله دارهای ۴۰۰ سال اخیر، هال – باپ (Hale-Bopp) نام دارد که در سال ۱۹۹۷، از فاصله ۱۹۷ میلیون کیلومتری زمین گذر کرد. البته این برای یک دنباله دار فاصله کمی نیست اما به دلیل هسته غیر عادی و بسیار درخشان، این دنباله دار با چشم غیر مسلح نیز قابل رصد بود. تخمین زده شده است که قطر هسته آن بین ۴۰ تا ۵۰ کیلومتر بوده است.
در سال ۲۰۰۴، فضاپیمای آمریکایی غبار ستاره (Stardust) به نزدیک هسته دنباله دار وایلد۲ (Wild ۲) رفت و اطلاعاتی را از گیسوی این دنباله دار جمع آوری نمود. همچنین در همان سال، آژانس فضایی اروپا فضاپیمای رزتا (Rosetta) را که قرار است در سال ۲۰۱۴ به مدار دنباله دار چاریومف- گراسیمنکو (Churyumov-Gerasimenko) برسد، ارسال کرد. رزتا یک کاوشگر کوچک با خود حمل می کند که برای فرود در هسته این دنباله دار طراحی شده است.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:20 PM توسط : Holley
جمعه بیست و نهم تیر 1386
فوران ستاره سازي از نگاه هابل
کهکشان کوتوله نامنظم NGC۴۴۴۹ در صورت فلکي تازيها با آهنگي بسيار تند تمام گازهاي ستارهساز خود را به ستارههاي ريز و درشت تبديل ميکند.
در فاصله حدود ۵/۱۲ميليون سال نوري از ما، کهکشانNGC۴۴۴۹ کوتوله در صورت فلکي تازيها قرار دارد. تصوير تازه منتشرشده تلسکوپ فضايي هابل از اين کهکشان شاهکار ديگري است که خلق شده است. اين کهکشان فعال در ستاره سازي آتش بازي بزرگي را به راه انداخته است. صدها هزار ستاره آبي جوان و پرجرم و ستارههاي سرخ در اين تصوير ميدرخشند. خوشه هايي از ستارههاي آبي-سفيد داغ و پرجرم در آرايش نامنظم کهکشان ديده ميشوند که هرکدام حاوي صدها يا هزاران ستاره اند. نواحي سرخي نيز در کهکشان پيداست که زايشگاههاي ستاره اي پر غبارند و همين طور ابرهاي عظيم از سحابي هاي تاريک که نور ستارههاي زمينه را سد کرده اند.
اين کهکشان با چنان سرعتي در حال ستاره سازي است که با اين روند تا يک ميليارد سال ديگر تمام ذخيره گاز ستاره ساز خود را مصرف ميکند. . در حالي که "فوران ستارهسازي" در اغلب کهکشانهاي مارپيچي از مرکز آنها شروع ميشود، جايي که تمرکز بيشتر گاز ستارهساز وجود دارد، در اين کهشان کوتوله سراسر آن دستخوش فوران ستارهسازي شده است. اين پديده شرايط کهکشانهاي ابتدايي عالم را به تصوير ميکشد و خوشبختانه کهکشان NGC۴۴۴۹ به قدر کافي نزديک است تا تلسکوپ فضايي هابل اين آزمايشگاه نادر کيهاني را با جزييات خيرهکنندهاي بررسي کند.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:24 AM توسط : Holley
جمعه بیست و نهم تیر 1386
ستاره هاي نوتروني نيز جتهاي فوراني دارند
بر اساس دادههاي تازهاي که از يکي از تصاوير اخير تلسکوپ فضايي پرتو ايکس چاندرا به دست آمده است ستارههاي نوتروني نيز مانند سياچالهها ميتوانند داراي جت پرقدرت فوران ذرات باشند.
طرحي گرافيکي از قرص برافزايشي دور ستاره نوتروني و جت ماده که از آن بيرون ميزند. عکس داخلي: تصوير واقعي تلسکوپ فضايي چاندرا از گارميان ستارهاي برانگيخته شده اطراف اين ستاره نوتروني.
از شگفت انگیزترین خصوصیات سیاهچاله ها، همواره توانایی آنها در ایجاد فوران های ماده و انرژی بوده است. به این باریکههای فوران ذرات پرانرژی و بسیار پرسرعت جت گفته می شود که معمولا از دو قطب جسم چرخان و عمود بر صفحه چرخش یا استوای آن از دو سو به فضا پرتاب میشود.
به تازگی، گروهی از اخترشناسان دانشگاه ویسکانسین-مدیسن با استفاده از رصدخانه فضایی پرتو ایکس چاندرا شواهدی مبنی بر وجود جت هایی در ستارگان نوترونی، نظیر آنچه در سیاهچاله ها دیده شده بود،یافته اند.
این اولین ستاره نوترونی کشف شده با توانایی ایجاد فورانهایی در مقیاس بزرگ است؛ خاصیتی که پیش از این فقط به سیاهچالهها نسبت داده میشد.این یافته ها می تواند اخترفیزیکدانان را در درک بهتر سیاهچاله و ستارگان نوترونی یاری کند. سباستین هاینز، استادیار اخترشناسی دانشگاه ویسکانسین-مدیسن، در اینباره می گوید:"مدتهاست که ما از توانایی سیاهچاله ها در ایجاد این فوران ها آگاهیم،این کشف به ما نشان داد که ستارگان نوترونی نیز به همان اندازه توانا هستند".
این جرم که Circinus X-۱ (پرگار) نام گرفته است، در واقع منظومهای دوتایی (مجموعه ای از دو ستاره که در مداری به دور یکدیگر میگردند) در صورت فلکی جنوبی پرگار و در فاصله ۲۰۰۰۰ سال نوری از منظومه شمسی است. ستاره دیگر این مجموعه، چندین برابر خورشید جرم دارد. گرانش ستاره نوترونی مواد ستاره همدم را به درون قرصی از ماده (قرص برافزایشی)، که به آهستگی به دور ستاره نوترونی می چرخد، و همینطور بر سطح آن میریزد. بخشی از این مواد از لبه درونی این قرص به صورت جتهای پلاسما و به شکل پرتوهای ماده و انرژی و با سرعتی نزدیک به سرعت نور به فضا پرتاب می شوند.
طرحي گرافيکي از منظومه ايکس-۱ پرگار شامل دو همدم يکي ستارهاي نوتروني و ديگري ستارهاي عادي که گاز لايه بيرونياش به سوي ستاره نوتروني سرازيرشده است.
"این پرتوهای شگفت انگیز ماده همان فوران ها هستند". این را دکتر هاینز، در حال تشریح این که اختر شناسان هنوز در ابتدای راه شناخت جت ها و مواد سازنده آن ها هستند،می گوید.او می افزاید که "این ها پرتوهای پلاسمایی اند که به صورت جریانی از ذره به فضای بیرونی پرتاب می شوند".
فورانی که این گروه از اخترشناسان به سرپرستی هاینز مشاهده کرده اند طولی معادل سه سال نوری دارد، در حالی که سرچشمه آن فقط ده کیلومتر قطر دارد (یعنی معادل قطر یک ستاره نوترونی). فوران های سیاهچاله های ابر پرجرم می توانند تا چندین میلیون سال نوری نیز طول داشته باشند.
به نظر می رسد که این ستاره نوترونی توانایی یکسانی با یک سیاهچاله برای ایجاد جت های ماده دارد. این نتیجه بسیار مهمی است.این واقعیت که ستارگان نوترونی با داشتن گرانش کمتر و بدون خواصی که سیاهچاله های چرخان از آن بهره می برند، همان توانایی را دارند،دید کاملا جدیدی به اخترفیزیک میبخشد. هاینز می گوید: "تا پیش از این تصور ما بر این بود که کارایی سیاهچاله ها در ایجاد جتهای ماده و انرژی به سبب خمیدگی فضا-زمان در اطراف آن هاست".
جت های X-۱پرگار که چاندرا آن ها را مشاهده کرده است شباهت بسیاری با فوران های سیاهچاله ای دارند؛ بسته های انرژی که به همراه میزان اندکی ماده به فضا پرتاب می شوند. به نظر می رسد که در هنگام رسیدن این فوران ها به گاز میان ستاره ای، سحابی های رادیویی(تجمعی از گازهای داغ که امواج رادیویی ساطع می کنند)به وجود می آیند.
به اعتقاد هاینز اهمیت پی بردن به چگونگی ایجاد این فوران ها به سبب نقش آن ها، یعنی "موتور های انرژی" در کیهان، است. "ما می دانیم که سیاهچاله و جت های آن ها به علت انرژی بخشیدن به عالم مهم هستند.آن ها مقدار عظیمی انرژی جنبشی آزاد می کنند و این انرژی در چگونگی تشکیل ساختارهای کیهان بسیار موثر است".
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:17 AM توسط : Holley
جمعه بیست و نهم تیر 1386
بزرگترين تلسكوپ اپتيكي جهان
بزگترین تلسکوپ اپتیکی جهان که کار اصلی اش از سالی دیگر آغاز می شود، هم اکنون فعالیت هاي آزمايشي خود را آغاز کرده است.
تلسکوپ عظیم قناری جمعه شب چشمانش را به آسمان گشود. این تلسکوپ با داشتن ۱۰.۴ متر قطر، بزرگترین تلسکوپ ناحیه مرئی و فروسرخ جهان است. پس از آن تلسکوپ های دوقلوی کک(Keck) در موناکی هاوایی ایالات متحده با آینه های اصلی به قطر ده متر بزرگترین تلسکوپ های جهان هستند.
تلسکوپ هابی ابرلی (Hobby-Eberly) در نزدیکی فرت دیویس ایالات متحده و تلسکوپ بزرگ آفریقای جنوبی(SALT) در نزدیکی سودرلند، هر دو دارای آینه اصلی ۱۱.۱ در ۹.۲ متر هستند. اما به سبب نوع ساختشان فقط ناحیه ای به وسعت ۹.۲ متر از آن ها در هر زمان برای رصد استفاده می شود.
ساخت تلسکوپ عظیم قناری، ۱۸۰میلیون دلار هزینه در برداشته و دولت اسپانیا بیشترین بودجه ی تامین شده برای این طرح را گذاشته است. همچنین مکزیک و دانشگاه فلوریدا ایلات متحده دیگر منابع را برای ساخت این تلسکوپ تامین کرده اند.
تلسکوپ جدید، رصدهای آزمایشی خود را به تازگی آغاز کرد و قرار است تا سال آینده فعالیت های علمی خود را نیز آغاز کند. رصدخانه بر بلندای جزیره لاپالما، بخشی از جزایری قناری، مستقر است. این تلسکوپ قادر خواهد بود از اپتیک سازگار استفاده کند به طوری که با تغییر شکل آینه ها اعوجاجات جوی را بر طرف سازد.
گردآوری بالای نور اين تلسکوپ(GCT)، توانایی مطالعه اجرام کم فروغی همچون کهکشان های تازه متولد شده در آغاز کیهان را بالا می برد. همچنین این تلسکوپ به بررسی سیارات فراخورشیدی و سیاه چاله ها خواهد پرداخت.
تلسکوپ GCT در ارتفاعات ۲۶۰۰ متری واقع است و هم اکنون ۱۲ آینه شش ضلعی آن از ۳۶ آینه اصلی نصب شده است. تلسکوپ هم اکنون با ۱۲ آینه مشغول کانونی کردن تلسکوپ است و تا سال آینده ۲۴ آینه دیگر به آن اضافه می شود تا بزرگترین تلسکوپ جهان بر دنیای نجوم فرمانروایی کند.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:3 AM توسط : Holley
جمعه بیست و نهم تیر 1386
دقیقترین نقشه تمام آسمان در طول موج های فرو سرخ به وسیله ماهواره آکاری (AKARI) تهیه شد.
ماهواره آکاری که یک پروژه ژاپنی تحت حمایت آژانس فضایی اروپا (ESA) است در فوریه ۲۰۰۶ در فضا قرار گرفته و مجهز به آیینه ای با پهنای ۷/. متر است. پس از نقشه فروسرخی که ماهواره ایراس (IRAS، ماهواره ستاره شناسی فرو سرخ، پروژه مشترک آمریکا، انگستان و هلند) ۲۰ سال پیش تهیه کرده، این نقشه نخستین نقشه فرو سرخی است که سراسر آسمان را پوشش می دهد. به گفته کریس پیرسون (Chris Pearson)، یکی از اعضا آژانس فضای اروپا و عضو تیم آکاری در آژانس تحقیقات هوا و فضای ژاپن (JAXA)، آکاری به روش های مختلف به بهبود و بسط نقشه برداری ایراس می پردازد. در مقایسه با ایراس، آکاری به جای چهار تا در شش باند فرکانسی فرو سرخ به مطالعه آسمان می پردازد.
صورت ها ي فلکي جبار و تکشاخ در ناحيه هاي مرئي(چپ) و فروسرخ(راست)، همچنين صفحه کهکشاني به صورت مورب از بالا تا سمت چپ تصوير قابل مشاهده است.
این نخستین بار است که آسمان با طول موجهای بزرگتر از ۱۰۰ میکرومتر کنکاش می شود و ستاره شناسان قادر به تشخیص اهداف بسیار سرد می شوند. پیرسون (Pearson) معتقد است که ستاره شناسان به وسیله آکاری قادر به تشخیص کهکشان های بسیار سرد هستند، اهدافی که حتی برای ایراس نیز بسیار سرد بوده است. شاید مهمترین توانایی آکاری در مقایسه با ایراس تشخیص اهداف نجومی با جزییات بسیار دقیقتر است (شکل را ملاحظه کنید). به گفته چاس بیچمن (Chas Beichman) ستاره شناس ناحیه فرو سرخ ناسا، حساسیت اینگونه نقشه برداری ها به توانایی تلسکوپ در تمییز دادن تجمعات در هم غبار بین ستاره ای از دسته های کوچک ستاره ها و تشخیص دور و نزدیک بودن کهکشان ها بستگی دارد و بهبود در قدرت تفکیک زاویه ای اهمیت ویژه ای دارد. به گفته پیرسون، نقشه برداری آکاری باید کهکشان های تا فاصله در حدود یک میلیارد سال نوری و کهکشانهای پرنور تا فاصله حدود شش میلیارد سال نوری را شامل شود. در پروژه آکاری به سبب وسعت زیاد منطقه زیر دید، احتمال کشف پدیده های نادر و غیر طبیعی مثل کهکشان های اولیه نیز وجود دارد. در این صورت مدارک مهمی از نحوه شکل گیری نخستین کهکشان های جهان فراهم می آید. در ماهواره آکاری ۱۷۰ لیتر هلیوم مایع صرف سرد نگه داشتن آشکارسازهای فرو سرخ می شود و تا پیش از اتمام آن ماهواره می تواند به بررسی آسمان بپردازد. انتظار می رود این حجم هلیوم مایع تا ۹ سپتامبر ۲۰۰۷ کفاف دهد و پس از آن یک سال دیگر با استفاده از کنترل کننده های مکانیکی اهداف نجومی در طول موج های نزدیک به فرو سرخ بررسی می شوند. نقشه ای که آکاری تهیه کرده است، در کنفرانس کیهان شناسی " از ایراس تا هرشل و پلانک" که به تازگی در لندن برگزار شد، ارایه گردید.
تصویر دیسک کهکشان راه شیری در نور فرو سرخ که در نقشه برداری آکاری از کل آسمان تهیه شده است.
(به همراه صورت هاي فلکي و مناطق مهم رصد شده فرو سرخ)
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:59 AM توسط : Holley
چهارشنبه بیستم تیر 1386
سياه چاله
سياه چاله چيست؟
در چند جمله كوتاه ميتوان گفت، سياهچاله ناحيه اي از فضاست كه مقدار بسيار زيادي جرم در آن تمركز يافته و هيچ شيئي نمي تواند از ميدان جاذبه آن خارج شود.از آنجا كه بهترين تئوري جاذبه در حال حاضر تئوري نسبيت عام انيشتن است،در مورد سياهچاله و جزيياتش بايد طبق اين تئوري تحقيق و نتيجه گيري كنيم. ابتدا از مفهوم جاذبه و شرايط ساده تر آغاز مي كنيم. 
فرض كنيد روي سطح يك سياره ايستاده ايد. يك سنگ را به سمت بالا پرتاب مي كنيد. با فرض اينكه آن را خيلي خيلي محكم پرتاب نكرده باشيد براي مدتي به سمت بالا حركت مي كند و نهايتاً شتاب جاذبه باعث مي شود به پايين سقوط كند. اما اگر سنگ را به اندازه ي لازم محكم پرتاب كرده باشيد مي توانيد آن را به كل از جاذبه سياره خارج كنيد و سنگ بالا رفتن را تا ابد ادامه خواهد داد. سرعتي كه لازم است تا يك شيئي را از جاذبه سياره خارج كند سرعت فرار يا سرعت گريز نام دارد. همانطور كه انتظار مي رود سرعت فرار به جرم سياره بستگي دارد. اگر سياره اي جرم زيادي داشته باشد كشش جاذبه آن زياد خواهد بود و نتيجتاً سرعت فرار آن بيشتر خواهد شد. سياره سبكتر سرعت فرار كمتري خواهد داشت. همچنين سرعت فرار به فاصله از مركز سياره نيز بستگي دارد. هر چه به مركز سياره نزديك تر شويم سرعت فرار نيز بيشتر مي شود.
سرعت فرار زمين Km/s 11.2 يا m/h 25000 است. در حالي كه سرعت فرار در ماه فقط Km/s 2.4 يا m/h 5300 است.
حال يك جرم بسيار زياد را كه در يك ناحيه با شعاع بسيار كوچك تمركز يافته تصور كنيد. سرعت فرار چنين ناحيه اي از سرعت نور بيشتر خواهد بود و چون هيچ شيئي نمي تواند سريعتر از نور سير كند پس هيچ شييي نمي تواند از ميدان جاذبه چنين ناحيه اي خارج شود ، حتي يك دسته پرتو نور.
ايده تفكر در مورد جرمي چنان چگال كه حتي نور نيز نتواند از آن خارج شود متعلق به لاپلاس در قرن هجدهم است. تقريباً بلافاصله پس از بيان نظريه نسبيت عام توسط انيشتين ، كارل شوارتز شيلد يك راه حل رياضي براي معادلات تئوري اين اجرام كشف كرد و سال ها بعد اشخاصي چون اپنيمر و ولكف واشنايدر در دهه 1930 به طور جدي درباره امكان وجود چنين نواحي در عالم به تحقيق پرداختند. اين پژوهشگران نشان دادند، هنگامي كه محتويات سوخت يك ستاره پرجرم به پايان مي رسد، نمي تواند در مقابل جاذبه دروني خود مقاومت كند و به صورت يك سياهچاله در خود فرو مي ريزد.
در نسبيت عام جاذبه از عوامل انحراف فضاي 4 بعدي است. اشياء بسيار پرجرم باعث انحرافات محورهاي زمان و فضا مي شوند در حدي كه قوانين هندسي اعتبار خود را از دست مي دهند و به كار نمي آيند. اين انحراف در اطراف يك سياهچاله بسيار چشمگير است و باعث مي شود كه سياهچاله ها خصوصيات عجيبي داشته باشند. هر سياهچاله چيزي به نام افق حادثه ( event horizon ) دارد، كه سطحي كروي است و مرز سياهچاله را مشخص مي كند. شما مي توانيد وارد اين افق شويد اما نمي توانيد از آن رهايي يابيد. در حقيقت وقتي وارد افق شديد محكوم به نزديك و نزديك تر شدن به مركز سياهچاله هستيد.
درباره افق مي توان اين تصور را داشت كه افق جايي است كه در آن سرعت گريز برابر با سرعت نور است. در خارج از افق سرعت گريز كمتر از سرعت نور است. بنا بر اين در صورتي كه راكت هاي شما به اندازه كافي انرژي داشته باشند مي توانيد از افق دور شويد اما وقتي وارد افق شديد راهي براي خروج نداريد. افق خصوصيات هندسي عجيبي دارد، براي يك ناظر كه فاصله زيادي از سياهچاله دارد، افق جاي خوبي به نظر مي رسد كه كروي و ساكن است. اما در صورتيكه به سياهچاله نزديك شويد متوجه خواهيد شد افق با سرعت بسيار زياد و يا در حقيقت با سرعت نور به سمت بيرون در حركت است. چون افق با سرعت نور به سمت بيرون گسترش مي يابد، پس براي خروج از افق بايد سرعتي بيش از سرعت نور داشته باشيم. و چون مي دانيم كه نمي توانيم با سرعتي بيش از سرعت نور سير كنيم پس هيچ گاه نخواهيم توانست از سياهچاله فرار كنيم.
اگر اين مطالب بسيار عجيب به نظر مي رسند، نگران نباشيد، واقعا عجيب هستند. افق از جهتي ثابت و از جهتي نا پايستار است. اين مطلب تا حدي شبيه به داستان آليس در سرزمين عجايب است. او بايد تا جايي كه مي توانست سريع حركت مي كرد تا مي توانست در يك جا بماند.
در درون افق فضا در حدي منحرف مي شود كه مختصات طول و زمان جايشان عوض مي شود به اين معني كه مختص نشان دهنده فاصله از مركز سياهچاله كه r نام دارد، يك مختص زماني و t يك مختص فضايي مي شود. نتيجه اين جابجايي اين است كه نمي شود از كوچك شدن لحظه به لحظه r جلوگيري كرد، مشابه شرايط معمولي كه از رسيدن به آينده گريزي نيست (يعني به طور معمول t در حال افزايش است) در نهايت بايد به مركز جايي كه r = 0 است برسيم. ممكن است فكر كنيد با روشن كردن راكت ها مي توان از افق خارج شد، اما اين كار نيز بيهوده است. از هر ماده اي كه استفاده كنيد، نمي توانيد از آينده خود گريزي داشته باشيد. پس از وارد شدن به افق، تلاش براي دور شدن از مركز سياهچاله درست مثل تلاش براي نرسيدن به پنجشنبه آينده است.
نام سياهچاله را براي اولين بار جان آرچيبالد ويلر پيشنهاد داد كه نام مناسبي به نظر مي رسيد، چون از نام هاي پيشنهادي قبل از خودش جذاب تر بود. پيش از ويلر از اين نواحي با عنوان ستاره هاي منجمد ياد مي شد. در ادامه توضيح خواهم داد كه چرا اين نام را به آن ها داده بودند.
سياهچاله چه اندازه اي دارد؟
اندازه هر چيز دو جنبه دارد. در اولين جنبه مي گوييم اين جسم چه ميزان جرم دارد و در جنبه ديگر آن را از نظر حجم بررسي مي كنيم. ابتدا درباره جرم سياهچاله بحث مي كنيم.
براي ميزان جرم يك سياهچاله محدوديتي وجود ندارد. هر مقدار جرمي درصورتي كه به اندازه كافي چگال باشد مي تواند سياهچاله تشكيل دهد. حدس مي زنيم كه سياهچاله هاي موجود از مرگ ستارگان پرجرم تشكيل يافته اند، بنا بر اين بايد به همان اندازه جرم داشته باشند. به عنوان نمونه جرم يك سياهچاله در حدود 10 برابر جرم خورشيد است، يعني جرمي معادل 10 به توان 31 كيلوگرم.
هر چه جرم سياهچاله بيشتر باشد فضاي بيشتر اشغال خواهد كرد. در حقيقت شعاع شوارتز شيلد (شعاع افق) و جرم نسبت مستقيم دارند. اگر سياهچاله اي 10 برابر يك سياهچاله ديگر جرم داشته باش، شعاعش نيز 10 برابر ديگري خواهد بود. شعاع سياهچاله اي هم جرم خورشيد 3 كيلومتر است. بنا بر اين، اگر سياهچاله اي 10 برابر خورشيد جرم داشته باشد شعاعش 30 كيلومتر خواهد بود و سياهچاله اي كه در مركز يك كهكشان با جرم يك مليون برابر خورشيد 3 ميلون كيلومتر شعاع خواهد داشت. ممكن است اين مقدار شعاع زياد به نظر برسد ولي با استانداردهاي نجومي خيلي هم عجيب نيست. به عنوان مثال شعاع خورشيد 700000 كيلومتر است و يك سياهچاله بسيار بسيار سنگين شعاعي فقط در حدود 4 برابر خورشيد دارد.
در صورت سقوط در سياهچاله چه بلاي به سرم مي آيد؟
فرض مي كنيم در داخل يك فضا پيما به سمت يك سياهچاله با جرم يك مليون برابر خورشيد در مركز كهكشان راه شيري در حال حركت هستيد. (بحث هاي زيادي در مورد وجود سياهچاله در مركز كهكشان راه شيري وجود دارد. اما فرض مي كنيم حداقل براي چند ثانيه اين سياهچاله موجود باشد.) از فاصله دور راكت ها را خاموش كرده ايد و به سمت سياهچاله سرازير مي شويد. چه اتفاقي خواهد افتاد؟
در ابتدا هيچ جاذبه اي را حس نخواهيد كرد چون در حال سقوط آزاد هستيد، همه قسمتهاي بدنتان به يك صورت كشيده خواهند شد و احساس بي وزني خواهيد كرد (اين دقيقا همان چيزي است كه در مدار زمين براي فضا نوردان اتفاق مي افتد. با اين حال نه فضا نورد و نه شاتل هيچ نيروي جاذبه اي را حس نمي كنند.) همين طور كه به مركز سياهچاله نزديك و نزديك تر مي شويد نيروهاي جاذبه جزر و مدي را بيشتر حس خواهيد كرد. فرض كنيد پاهايتان نسبت به سرتان در فاصله كمتري از مركز سياهچاله قرار گرفته باشد. نيروي جاذبه با نزديك شدن به مركز سياهچاله بيشتر مي شود، بنا بر اين در پاهايتان نيروي جاذبه را بيشتر حس خواهيد كرد. و حس خواهيد كرد كشيده شده ايد ( اين نيرو نيروي جزر و مدي نام دارد چون دقيقا مانند نيرويي عمل مي كند كه باعث جزر و مد در سطح زمين مي شود). اين نيروها با نزديك شدن به مركز بيشتر و بيشتر خواهد شد تا جايي كه شما را پاره پاره كند.
براي يك سياهچاله خيلي بزرگ شبيه به آن كه شما در آن سقوط مي كنيد، نيروهاي جزر و مدي تا شعاع 600000 كيلومتري مركز قابل توجه نيستند. البته اين مطلب پس از ورود به افق اعتبار مي يابد. اگر در حال سقوط به يك سياهچاله كوچكتر هم جرم خورشيد بوديد، نيروهاي جزر و مدي از فاصله 6000 كيلومتري مركز شما را تحت تاثير قرار مي داد و شما خيلي زود تر از آنكه وارد افق شويد تكه پاره مي شديد (و اين موضوع علت اين است كه شما را در حال سقوط به يك سياهچاله بزرگ تصور كرديم تا بتوانيد حداقل تا وارد شدن به سياهچاله زنده باشيد). در حين سقوط چه چيزهايي مي بينيد؟ شما در حين سقوط چيز خاص و عجيبي را مشاهده نخواهيد كرد. تصوير اشيا درو ممكن است به شكل هاي عجيب و نا مربوط در آمده باشند، چون جاذبه سياهچاله نور را نيز منحرف مي كند. به ويژه وقتي وارد افق مي شويد هيچ اتفاق خاصي نخواهد افتاد. حتي پس از وارد شدن به افق نيز خواهيد توانست چيزهايي را كه بيرون هستند ببينيد. چون نوري كه از اشيا بيروني ساطع مي شود مي تواند وارد افق شود و به شما برسد. اما در بيرون از افق كسي قادر به ديدن شما نيست چون نور نمي تواند از افق خارج شود.
كل اين اتفاقات چقدر طول مي كشد؟ البته اين مطلب بستگي به اين دارد كه از چه فاصله سقوط به داخل سياهچاله را شروع كرده باشيد. فرض مي كنيم اين عمليات از جايي شروع شود كه فاصله شما از مركز 10 برابر شعاع سياهچاله باشد. براي سياهچاله اي با جرم يك ميليون برابر خورشيد 8 دقيقه طول مي كشد تا به افق برسيد، پس از آن 7 دقيقه ديگر در پيش داريد تا به ناحيه منحصر به فردي برسيد. البته اين زمان ها تقريبي است و به عنوان مثال در يك سياهچاله كوچكتر زمان مرگ نزديك تر خواهد بود. پس از پشت سرگذاشتن افق در 7 دقيقه باقيمانده از عمر ممكن است وحشت زده بشويد و شروع كنيد به روشن كردن راكت ها اما اين تلاش بيهوده است.
از يك فاصله مطمئن از سقوط در سياهچاله چه چيز مشاهده مي شود؟
چيزي كه از دور ديده مي ود با واقعيت كمي تفاوت دارد. همچنان كه شما به افق نزديك تر مي شويد ناظر حركت شما را آهسته و آهسته تر مي بيند. او هيچ گاه رسيدن شما را به افق نخواهد ديد.
سياهچاله اي را در نظر بگيريد كه از فرو ريختن يك ستاره شكل گرفته است. در حالي كه ماده تشكيل دهنده سياهچاله فرو مي ريزد، ناظر آن را كوچك و كوچك تر مي بيند، همچنين او نزديك شدن شما را مي بيند اما نمي تواند رسيدن به افق را ببيند و اين علت نام گذاري اوليه آنها يعني ستاره هاي منجمد است. چون به نظر مي رسد آن ها در فاصله اي به اندازه كمي بيشتر از شعاع شوارتز شيلد يخ زده اند.
چرا اينگونه به نظر مي رسد؟ مهمترين مطلبي كه در اين مورد عنوان شده يك خطاي نوري است. در حقيقت شكل گرفتن يك سياهچاله يا رسيدن شما به افق زمان نامحدودي نمي برد. وقتي شما به افق نزديك و نزديك تر مي شويد، نوري كه از شما ساطع مي شود به زمان بيشتري نياز دارد تا به ناظر برسد در واقع نوري كه بدن شما در هنگام گذر از افق ناظر ديگر تصويري از شما نمي بيند و حس مي كند رسيدن به افق چه زمان نامحدودي وقت مي برد.
از زاويه ديگري نيز مي شود به اين مسئله نگاه كرد. زمان در نزديكي افق بسيار آرامتر از فضاهاي دورتر سپري مي شود. فرض كنيد فضاپيماي شما براي خروج از افق در حركت است و براي چندين ثانيه آنجا توقف مي كند (با مصرف مقداري زيادي سوخت براي جلوگيري از سقوط به داخل). سپس شما به سمت ناظري مي رويد و به او ملحق مي شويد. متوجه مي شويد در طي اين ايام او سني بيش از شما دارد، در حقيقت زمان براي شما بسيار آهسته تر (كند تر) سپري شده است تا براي او.
به نظر شما كدام يك از اين دو نظريه فريب نور يا كندي زمان درست است؟ جواب بستگي به مختصاتي داردكه طبق آن به بررسي سياهچاله ها بپردازيد. طبق مختصات معمول كه مختصات شوارتز شيلد نام دارد، زماني افق را پشت سر مي گذاريد كه مختصات t (زمان) بي نهايت است. طبق اين مختصات گذر از افق زمان بي نهايت لازم دارد. اما علت اين مطلب اين است كه مختصات شوارتز شيلد تصوير تحريف شده اي از آنچه در اطراف افق مي گذرد به ما مي دهد. در حقيقت درست در افق مختصات كاملا تحريف شده و تغيير يافته اند. در صورتي كه مختصات واحدي را در نزديكي افق انتخاب نكرده ايد متوجه مي شويد كه در هنگام گذر از افق زمان واقعا محدود است. ولي زماني كه ناظر شما را مشاهده مي كند نامحدود است. تشعشات نياز به زمان بي نهايت و نامحدودي دارند تا به چشم ناظر برسند. پس شما مي توانيد از هر دو نوع مختصات استفاده كنيد، در عمل هر دوي آنها درست هستند. فقط دو بيان متفاوت از يك مطلب ارئه مي دهند. درعمل شما از چشم ناظر پنهان خواهيد ماند قبل از اينكه زمان بي نهايت سپري شود. براي يك جسم نوري كه از طرف سياهچاله تابش مي شود به طرف سرخي و طول موجهاي بيشتر مي رود.
بنا براين در صورتي كه شما نور مرئي با طول موجهاي ثابتي ساطع كنيد، ناظر آن را با طول موج بيشتري دريافت خواهد كرد. با نزديك تر شدن شما به افق اين طول موجها افزايش مي يابند. كه درنهايت به تابش هاي نامرئي، مادون فرمز و امواج راديويي خواهند رسيد. در بعضي نقاط طول موجها به قدري زياد خواهند بود كه ناظر نخواهد توانست آن ها را مشاهده كند. از گذشته به خاطر داريد كه نور در دسته هايي به نام فوتون ساطع مي شود. تصور كنيد در حين گذر از افق فوتون هايي ساطع كنيد. قبل از گذشتن از افق آخرين فوتون ها را ساطع خواهيد كرد، اين فوتون ها در زمان محدودي به چشم ناظر خواهند رسيد - به عنوان مثال براي چنان سياهچاله پر جرمي چيزي در حدود 1 ساعت.. و پس از آن ناظر ديگر قادر به ديدن شما نخواهد بود (فوتون هايي كه پس از گذر از افق ساطع مي شوند هيچ گاه به ناظر نمي رسند)...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:31 PM توسط : Holley